۱۳۸۸ اسفند ۱۵, شنبه

آدم بزرگ ها نخوانند


چند وقت پیش بر اثر یک اتفاق ، یک اتفاق خیلی ساده کتابی به دستم رسید که قبلا زمانی که هفت سالم بود خونده بودم . اما این بار خوندن کجا و تو هفت سالگی خوندن کجا . هیچ توضیح اضافه ای نمی دم . شازده کوچولو . شازده ای که از یک سیاره به زمین آمد و خاطراتش رو برای یک خلبان که هواپیماش تو صحرای آفریقا خراب شده بود گفت . واقعا باید بیست سال می گذشت که می فهمیدم این داستان یک شاهکاره بی نظیره . اما حیف که آدم بزرگ ها نمی فهمن . حیف .

خلبان :خار به هیچ دردی نمی خوره . فقط نشانه موذی گری گلهاست !

شازده کوچولو ، پس از لحظه ای سکوت ، با بغض خاصی پرخاش کنان گفت :

حرفت را باور نمی کنم ! گلها ضعیف اند . ساده اند . هر طور که بتوانند به خودشان قوت قلب می دهند . خیال می کنند که با خارهاشان می توانند دیگران را بترسانند ...

اگر کسی گلی را دوست بدارد که در میلیونها ستاره یکتا باشد همین کافی است تا هر وقت به ستاره ها نگاه می کند خوشبخت باشد . نگاه می کند و با خود می گوید : گل من آنجا در یکی از ستاره هاست ...

شازده کوچولو از خودپسندی و غرور گل سرخش از سیاره اش راهی شده . (با گل قهر کرده ) ماجرای شازده و گل هم بسیار زیبا و عمیقه که در پست های بعدی برای آدم بزرگ ها می نویسم .

۱۳۸۸ بهمن ۱۴, چهارشنبه


وای درد داره . آخ درد داره . آی سوزش داره .

چی بگم ؟ سینمای ایران . اگر حرف بزنی متهم میشی به غربی بودن و ایدآل گرایی مفرط و فلسفه زدگی (همون چیزی که بعضی ها به غلط بهش میگن روشنفکری )

اگر هم حرف نزنی . چهار تا فیلم که اصول وقواعد ساده فیلم سازی ندارن میشن شاهکار .

آدم چی بگه ؟

فقط همین . ده روز پشت سر هم روزی دو تا فیلم ایرانی می بینی اما یک شب از سر بی حوصلگی یک فیلم غیر ایرانی میذاری تا تو خلوت خودت ببینی و همین یک فیلم آنچنان تاثیری روت میذاره که بیست تا فیلم دیگه نذاشتن . به خدا بحث ، بحث ایرانی و خارجی اش نیست . بحث اینه که همه دنیا قبول کردن سینما هنر هفتمه غیر از فیلمسازان محترم ما . ربطی به سانسور و بودجه هم نداره . (البته سانسور در جای خودش موثر هست ) اما زمانی که این سانسور ها نبود هم اتفاق خاصی نیفتاد . به هر حال . هر کشوری چند تا فیلم ساز خوب داره اما مهم اینه که اون فیلم ساز خوبه چی میسازه . وقتی میبینی اون خوبها هم خیلی از قواعد رو رعایت نمی کنن . چی میشه گفت ؟ به هر جهت .

سینما = تصویر + صدا

نه دیالوگ + بازیگر .

حالا اینکه بازیگر کیه و چیه بماند .

ولی عجب فیلمی بود . حقا که لگوی جوایز کن روی پوستر فیلم واقعیه . عجب فیلمیه . حتی ایرادهای فیلم نامه اش هم قشنگه .

۱۳۸۸ بهمن ۱۲, دوشنبه

در زندگی

در زندگی زمان زیادی برای سکوت وجود دارد

۱۳۸۸ بهمن ۱۰, شنبه

ترانه کوچک من
فیلمی از مسعود کرامتی

فیلمی بود که تماشاگر به خود اجازه داد اواسط فیلم سالن را ترک کند . اما . دیدن فیلم خالی از لطف نبود و بسیار مفید بود . در یک کلام من واقعا خوشم آمد .
سفر پسری سیزده ساله به شرف رود . یا همان شلمرودی که در داستان ها داشتیم . به خاطر داریم .
توی ده شلمرود حسنی تک و تنها بود
حالا شلمرود شرف رود شده . حسنی پیر شده و اسمش تغییر کرده و در انتظار مرگ است . فیلم داستانی فانتزی داشت . روابط علی و معلولی با ذهن و منطق فیلمنامه نویس رقم می خورد . شلمرود نمادی از ایران امروز بود . خیره شدن نمادی از تفکر و توکل بود . امیر جلال (اگر اشتباه نکرده باشم ) و کدخدا نمادی از نسل قدیم و نیاکان ما بودند . پسر بچه ها نمادی از نسل نو بودند . دیالوگ ها بر محور این نماد پردازی های قرار گرفته بود .
اما حیف . حیف و صد حیف
حیف که در پرداخت و فرم با مشکلات عدیده ای دست به گریبان بود . تصاویر مرده و نورپردازی بسیار ضعیف بود . میزانسن ها و آکساسوار صحنه هیچ نشانی از یک فیلم فانتزی نداشت . رنگ ها کدر و مرده بودند . حتی آبی آب هم درست تصویر نشده بود . در طراحی صحنه و لباس مشکلات بزرگی به چشم می خورد که هر لحظه ما را از محتوای فیلم فراری می داد . برای مثال چطور پسری که نماد نسل جوان ایران است باید بر لباسش عکس اسپایدرمن که حاصل اسطوره سازی آمریکا است داشته باشد . چرا در رنگ لباس ها حداقل توجه بیشتری به خرج داده نشد تا لباس بازیگران هم رنگ پس زمینه نباشد . بی سلیقگی کارگردان در بسیاری از تصاویر آزار دهنده بود . استفاده از پلان های اینسرتی برای رفو کردن سوراخ های تدوین و پلان های حرکتی ای که دیر به داد فیلم رسید .
واقعا داستان اگر درست نوشته می شد و گره ها به موقع زده می شد و ....
با این فیلم
توی ده شلمرود حسنی هنوز تک و تنها است
همان گونه که فیلم مسعود کرامتی تنها ماند . هیچ کس برای تدفین پدر بزرگ در سینما نماند و مخاطب هر لحظه آرزوی مرگ پدر بزرگ را داشت . ای وای . از این همه هزینه . ای وای از این فیلمنامه ای که هر چقدر می گویم باز هم ایرادهایش بیشتر و بیشتر به ذهنم می آیند . ای وای از چمنی که سبز نیست و آبی که آبی نیست و قرمزی که دور یقه پسرک است و چشم را آزار می دهد .
بماند .
برای من تجربه خیلی خوبی بود .
ممنون .

۱۳۸۸ بهمن ۷, چهارشنبه

تا اطلاع ثانوی ...

۱۳۸۸ بهمن ۳, شنبه


فاکنر رو نمی شناسم . اما تو ذهنم بود که مارکز تحت تاثیرش بوده و کلی ازش تعریف کرده . تا اینکه دیشب . یعنی امروز صبح ساعت شش بعد از یک شب نخوابیدن چشمم افتاد به گوربه گور . گفتم شاید برای چند دقیقه خوندن صفحات اول کتاب قبل از خواب بد نباشه . چند خط اول رو خوندم و درست بعد از خوندن صفحه دوم بود که فهمیدم چرا مارکز از فاکنر انقدر تاثیر گرفته . واقعا فوق العاده بود . از همون اول قدرت نمایی کرد و طوفانی رو به راه انداخت که فقط یک نویسنده در رده اون می تونه این کار رو بکنه . واقعا شاهکار بود .

گور به گورصفحه 16 = به آقای تَل میگم اشتباه از هر کسی سر میزنه ، ولی بدون ضرر از پسش بر اومدن کار هر کسی نیست .این رو به آقای تَل می گم . می گم همه که نمی تونند نتیجه اشتباه خودشون رو بخورن .

۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه


کارگردان : چان ووک پارک
این فیلم هم مثل old boy و همدردی با بانوی انتقام جو و همدردی با آقای انتقام جو است . تا آخرین لحظه مشتش رو بسته نگه میداره و در روایت داستان شیوه منحصر به فرد خودش رو داره . شیوه پیچیده ای که بر اساس منطق ذهن کارگردان شکل گرفته و در همه فیلم هاش به بهترین حالت خودش رو نشون داده .